خرید بک لینک

امام خمینی (ره) و ولایت فقیه

پيشينه بحث از ولايت فقیه و احکام حکومت اسلامی را ميxadتوان در برخي از كتب فقهي قديم بصورت مجمل و پراكنده یافت. البته مي توان از بين علماي گذشته، به سید محمد حسن نجفی صاحب كتاب شريف جواهر الكلام اشاره نمود. ايشان اين بحث را بشكل مبسوطي در كتاب فقهي خود مطرح می كنند و در آنجا در مورد اهميت ولايت فقيه مي فرمايند: كسي كه معتقد به ولايت فقيه نباشد اصلا بويي از فقه را استشمام نكرده است. (ما شَمََّ رائحu200dة الفقه).

اما امام خمینی رضوان الله تعالي عليه را از اين جهت كه توانست بحث تئوري ولايت فقيه و حكومت اسلامي را به شکل رسمی و کاملاً تخصصی در دروس و كتب خود مطرح کند مي توان ايشان را احياء كننده مباني حكومت اسلامي و ولايت فقيه دانست.

ايشان مبناي انديشه هاي خود را در اين تئوري، بر اساس حاكميت مطلق الهي و همچنين اتحاد دين و سياست پایه گذاری کردند. امام (ره) رابطه دين و سياست را از نوع تركيب اتحادي مي دانستند و براي آنها در هيچ موردي جدايي تصور نميxadكردند . بلكه تشكيل حكومت را به نحواسلامي از واجبات اوليه و از اهم مسائل و ضروريات دين مي شمردند.

اين تئوري و نظريه امام (ره)، در راستای تشکیل حکومت اسلامی و مبارزه با افكار و عقايد مسمومي بود که در قالب شبهات با ایده جدایی دین از سیاست، از سوي دشمنان بر جوامع اسلامي القاء می شد.

http://mjrad.ir/wp-content/uploads/2013/05/emam-khomeini-17.jpg

حاصل و نتيجه این شبه فراکنی ها دشمنان دين و اسلام ، انزواء دين از عرصه های اجتماعی و سياسي و همچنين سلطه آنها بر ممالك و منافع مسلمانان را در بر داشت.

امام خمینی (ره) با نگاه نافذ و مجتهدانه خویش به خوبی به عدم مشروعيت حکومتهای حاكم بر ممالك اسلامي كه مستعمره و تحت سرپرستی طواغيت زمان خود بودند واقف بود. ايشان علت عقب ماندگي امت اسلام را تحت سلطه بودن حكّام ممالك اسلامي مي دانست. لذا ایشان با مجاهدتها و رهبري هاي روشنگرانه و مدبّرانه خویش و با تحمل مشقتهاي فراوان در جهت خارج كردن امت اسلامي از يوغ رژيم هاي طاغوتي، توانست با پدید آوردن انقلابی برگرفته از شریعت اسلامی و با ثمره برچيده شدن نظام سلطه طاغوت، حكومت اسلامي كه در راس آن ولي فقيه قرار داشت، در كشور ایران تشكيل دهد. كه اين امر عظيم خود توانست جایگاه حقیقی و والای دین را به همگان بشناساند.

لذا ضروري و لازم به نظر مي رسد كه در کنار بحث از ولايت فقيه، ديدگاههاي بنيانگذار انقلاب اسلامي را که خود سِمت والاي ولایت فقیه را داشت ، مورد بررسی قرار گیرد.

شبهات حاكم بر جوامع اسلامي از سوي سلطه گران و دشمنان دين:

بايد گفت افكار و عقايدی كه در قالب شبهات در جامعه اسلامي مطرح می شد، در طول زمان به يك شكل نبوده است. بلكه با بررسی سیر تاریخی حکومتهای حاکم بر مسلمانان می بینیم كه طراحان اين شبهات در زمانهای مختلف اهداف متفاوتی را دنبال می کردند و به تبع آن از وسایل و لوازم مختلفی براي رسيدن به هدف خود استفاده مي كردند .

لذا با توجه به این نكات سعي داریم در اين جلسه سير شبهات مطرح شده را به شكل خلاصه در زمينه مخالفت با تشکیل حكومت اسلامي مطرح کنیم.

شبهات قديم :

روشنفكران قدیم با طرح شبهه اي با عنوان تئوري نقص دين و دامن زدن و تبليغ این ایده در ممالك اسلامي، با هدف مبارزه با اسلام و سلطه بر ممالك و منافع مسلمانان، راه حاكميت خود را مشروع جلوه مي دانند.

اين مغرضان به اصطلاح روشنفكر که ابتدا از ناحیه يهود سازمان مي يافتند، اين گونه رواج مي دادند كه دين جوابگوي كل نيازهاي بشر، بالاخص نيازي چون تشكيل حكومت نيست. پس دين را كه ناقص است، نباید در شئونات حکومتي و در مسائلي چون سياست ، اقتصاد ، امنيت و توسعه دخالت داد چراکه دین در این حوزه ها فاقد برنامه است.

اعتقاد آنها بر اين مبنا بود كه حوزه دين محدودتر از آن است كه بخواهد در اين قبيل مسائل برنامه اي داشته باشد بلکه هر كدام از اين امور را باید در حوزه اي مستقل از حوزه دين و شرعيت بحث كرد.

اين نظريه به شكل گسترده اي قرن ها در جوامع اسلامي تبليغ و رواج داده مي شد . بطوري كه جناب امام رضوان الله تعالي عليه در كتاب ولايت فقيه شان در اين باره صراحتاً بيان مي كنند كه از جمله عواملي كه باعث شد حكومت اسلامي بعد از حكومت امير المؤمنين عليه السلام تشكيل نشود ، اوضاع اجتماعي حاكم بر مردم بود.

اين روشنفكران يهودي كه تئوري خود را بر مبناي جدايي دين از سياست و همچنين نقص دين بشكل كلي، پايه گذاري كرده بودند، آن را در راستاي عناد نسبت به اسلام و با هدف ضربه زدن به مسلمانان بكار گرفتند، لذا براي عدم تشكيل حكومت اسلامي، در تبليغات خود هميشه دين را يك برنامه ناقص و عاجز از تدبير در سياست و اداره يك حكومت معرفي مي كردند.

اما دوره سلطه یهود ادامه پيدا نكرد و پس از جنگ هاي صليبي و شكست يهوديان به پایان رسید. دیگر اين يهود نبود كه حاكميت مي كرد بلكه نوبت به رقباي غربي آنها رسيده بود كه سلطه خود را به هر بهانه اي گسترش و تثبيت كنند.

اين بار غربي ها با عنوان مسيحيت و با هدف استعمار و گسترش قلمرو حكومت و اراضي و همچنين استثمار ثروتهاي ممالك تحت سيطره خود با طرح همين شبهات وارد كار شدند و پايه هاي خود را روز به روز در ممالك اسلامي مستحكم تر كردند .

امام (ره) در رابطه با سلطه استعمار و مقايسه آن با دوران يهود ، مي فرمايند: « استعمار از يهوديت به مراتب بالاتر بود. »

وسيله اي كه براي هر چه بيشتر رواج دادن اين شبهه كه دين و شريعت قادر به اداره و تشكيل حكومت نيست ، بكار مي رفت تجربه اي بود كه خودشان در دوران حكومت كليسها بدست آورده بودند . چرا كه عاقبت و سرانجام آن نوع حكومت ، انحطاط و انزواء كليساها بود ، لذا براي اثبات ادعاهايشان به همين تجارب استناد مي كردند.

كليساهاي غرب كه تا قبل از انقلاب كبير فرانسه با مخالفت با گسترش علوم و پيشرفتهاي جديد حاكميت را در دست داشتند ، با انقلاب كبير فرانسه و شكست آنها منتهي به خارج شدنشان از عرصه هاي اجتماعي شد.

با خروج مفتضحانه كليساها از عرصه های اجتماعی و انزواء و محدوديت آنها كه به دليل اشتباه ها و تحريفات مردان كليسا بود ، موجب شد كه اين عجز و ناتوانی و بی تدبیری مردان کاتولیک ، از ناحیه دين معرفی شود تا با نسبت دادن نقص به دين باشد برای تعمیم اين نقص به تمام اديان از جمله دين مقدس اسلام . لذا مي گفتند چون پايه و اساس حكومت اسلامي دين است و دين هم نقصش در طول زمان به اثبات رسیده است لذا اينگونه حكومت ها محكوم به شكست می باشند . چراکه اساساً دين جوابگوي اين نوع نيازها نيست . در نتيجه بايد دين را از اينگونه عرصه ها خارج كرد تا پيشرفت و توسعه مانع و جلوداري بر سر راه خود نداشته باشد .

آري دشمنان و روشنفكران قديمي اعم از يهود و مسيحيت با طرح اينگونه شبهات توانستند استعمار و سلطه خود را سالها بلكه قرن ها در جوامع اسلامي توجيه نمايند .

اینجاست که ارزش و قداست و عظمت انقلاب اسلامی با زعامت امام خمینی (ره) بیش از بیش نمایان می شود چراكه پیروزی آن موجب عزت و قدرت اسلام علی الخصوص مکتب اهل بیت عصمت وطهارت علیهم السلام در کل جهان گشت و سفره طاغوت را از كشور اسلامي ايران برچيد.

شبهات جديد :

باگذشت زمان و اعتلاي سطح فكري فرهنگي جوامع و همچنين گرايش هاي روز افزون مردم به معنويت و دين ، و از طرف ديگر بالا گرفتن بحران معنويت در كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته ، و از همه مهمتر تشكيل حكومت اسلامي در كشورايران ، ديگر طرح شبهاتی از قبيل نقص دين كار ساز نمي توانست باشد . چرا كه روز به روز خلاف آن بر همگان روشنتر مي شد.

لذا روشنفكران جديد براي دستيابي به اهداف و اغراض خود ، بايد راه ديگري جستجو مي كردند . چراكه خلاء ناشي از فقدان معنويت دامنگير خودشان نيز شده بود.

اما شبهه اي كه امروزه از سوي آنان در کشوری که حکومت اسلامی را دارد تجربه می کند مطرح می شود ، آسماني بودن دين و زميني بودن قدرت و حكومت است.

یعنی منشاء قدرت و حکومت را از جانب خداوند دانستن خیالی بیش نیست بلکه تنها منشاء آن را باید در زمین جستجو کرد . البته اين بار دين را نه تنها ناقص معرفي نكردند ، بلكه آن را فراتر از مسائل اجتماعي و روزمرگي بشريت و دنياي آنها معرفي كردند و عنوان مي كردند كه اصلاً سزاوار نيست دين را كه داراي قداست و معنویت است ، وارد عرصه حيله و فريب كه لازمه سياست است ، وارد نمود. چراكه سياست ، مربوط به امور مادي و دين مربوط به امور معنوي می باشد . لذا اين دو را نبايد با هم مخلوط كرد. برای اثبات گفته هاي خود نیز به این آیه استشهاد می کنند که « وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى » پس آخرت هدف و غايت و نهايت مطالب دين است و اصلاً دين آمده است تا شما را به كمال و سعادت حقيقي برساند . اين سعادت بسيار فراتر از اموري است كه مربوط به اين دنيا مي شود.

لذا اگر دين وارد عرصه سياست شود آن را از جايگاه ويژه و فرا طبيعي اش به پايين كشيده و با اين کار از ارزش آن كاسته ايم . چرا كه دين يك جایگاه مقدس دارد.

http://mjrad.ir/wp-content/uploads/2013/05/jamaran.jpg

اين نگرش و بينش موفقيتهايي را نيز براي آنها به دنبال داشته است . از جمله همين تئوري را الآن در عراق كنوني اجرا مي كنند و از وارد شدن مبانی دينی در پایه های حكومت جلوگيري نموده و از آن هراس دارند . دين را فراتر از اين مسائل به مردم معرفي مي كنند و تنها آن را به عنوان پشتوانه اي براي حكومت قبول دارند . اما اينكه حکومت اسلامي شود، مخالفت مي كنند. چراکه بخوبی می دانند اسلام با منافع و طاغوتشان جمع نمی شود.

امام (ره) زماني كه بحث از ولايت فقيه را مطرح كردند ، هنوز این شبهات مطرح نشده بود که دين فراتر از سياست معرفي شود. بلكه همان شبهه نقص دين در نيازهاي فكري و سياسي و اجتماعي جامعه مطرح بود. پس بايد گفت زمانی اكنون که ما در آن هستیم ، با زمان امام (ره) تفاوت بسياري دارد . اين تفاوت يك نكته اساسي است که باید به آن توجه شود.

امام (ره) در سنين ميان سالي عمر شريف خود ، بسيار بسيار در سخنراني هاي خودشان به شكل خاص و نيز در بعضي كتابهايشان به شكل عام به اين مطلب اشاره داشتند كه حكومت بايد حكومت صالحان باشد . مراد ایشان از حكومت صالحان اشاره به اين آيه شريفه است كه « أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُون » حق اين است كه زمين به ارث صالحان برسد و صالحان حكومت و امور جامعه را در دست بگيرند . اين مطالب و سخنرانی ها تدريجاً به تكامل خود رسيد تا اينكه امام (ره) اولين تئوري خود را در بیان ولايت فقيه در كتابي به نام «كشف الاسرار» ارائه دادند . كتاب كشف الاسرار در سال 1321 هجري قمري نگاشته شد.

در آن کتاب امام (ره) فرمودند : بحث ولايت فقيه ريشه در نظارت دارد. يعني ولي فقيه بايد ناظر بر امور حكومت باشد . اما ايشان در آثار بعدی خود چون الرسائل و البيع و تحرير الوسيله نيز با اشارات و نکاتی درباره ولايت فقيه، جایگاه و مقام ولی فقیه را فراتر از نظارت بيان مي كردند و کلیه مناصب حكومتي و دنيوي و اجتماعي را تحت اختیار ولي فقيه می دانستند.

لذا امام (ره) ابتدا در كشف الاسرار بحث نظارت و پس از آن بحث مطلقه بودن مقام ولي فقيه را تبيين مي كردند .

ايشان در زماني كه در نجف اشرف تبعيد بودند ، در درس خارجشان بحث از ولايت فقيه را به شكل خاص و كامل ، بصورت علني مطرح مي كردند.

بعد از آن ، آراء و افكار امام (ره) بدست دانشجويان و طلاب و دوستان انقلابي تكثير مي شد و در قالب بیانیه در اختيار مردم ايران قرار می گرفت که بوسیله همین بیانیه ها خط مشی انقلاب اسلامی تعیین می شد . پس از به ثمره رسيدن انقلاب اسلامي، حكومت اسلامي در ايران يك حکومت جديد بود كه با مخالفت دشمنان مواجه شد.

ابتدا با زير سؤال بردن اصل اسلامی آن قصد از بين بردن اين انقلاب را داشتند كه امام (ره) در مقابله با آنها حكومت در ايران را جمهوري اسلامي نه يك كلمه بيشتر و نه يك كلمه كمتر اعلام كردند . جمهوري اسلامي به معناي مردم سالاري ديني است.

بعد از اينكه اين مسائل پيش آمد، دشمنان اسلام و دشمنان انقلاب از اين انقلاب احساس خطر كردند. چرا كه با گسترش اين انقلاب ، این حكومت ديني بود که گسترش پيدا مي كرد و نظام دموكراسي به چالش کشیده آنها را زير سؤال مي برد . نظامي كه به قول خودشان امپراطور حاكم بر دنيا بود و هر كشوري كه خواهان پيشرفت و توسعه مي بود بايد از آن نظام (دموكراسي غربي) تبعيت مي كرد.

حالا اين دموكراسي اسلامي، با مردم سالاري ديني خود، كه به عنوان جمهوري اسلامي مطرح شد ، زنگ خطري براي تمام نظریه پردازان و رونشفكران غربي بود .

از اين جاست كه از ناحیه آنها بسیار تلاش شد تا با فعاليتهاي خود با اين انقلاب مبارزه كنند تا بلکه آن را از بین ببرند یا حداقل آن را تضعیف کنند و از گسترش آن جلوگیری کرده باشند . از آنجا كه مبارزه نظامي و تسليحاتي كار بجايي نبرد ، در صدد مبارزه فكري و عقيدتي برآمدند .

امام (ره) همان زمان اين خطر را از ناحيه آنان احساس كردند و زنگ آن را به صدا درآوردند . لذا تا زماني كه در قيد حيات بودند بحث از صدور انقلاب مي كردند و تاکید داشتند كه ما بايد انقلاب خود را به ساير ملل صادر كنيم . فرمان صدور انقلاب توسط امام (ره) به معناي صدور افكار و عقايد اسلام در زمينه حكومت اسلامي بود و اينكه بايد حكومت بدست صالحان باشد.

يعني قبل از اينكه دشمنان سلاح فرهنگي را بلند كنند ، امام (ره) خود سلاح فرهنگي را بلند كرده بود . اما متأسفانه مسئولين اجرائي و آنهايي كه در حوزه فكر و انديشه صاحب نظر بودند ، در اين عرصه به طور باید و شاید گام بر نداشتند.

بلکه در مقابل، عده اي نيز با مخالفتهاي خود نسبت به شخص امام (ره) مهره اي براي دشمنان خارجي شده بودند . اين نيروها و عوامل خودي كه ابتدا ولايت فقيه را اصل مسلم و ولايت الهي و خدائي مي دانستند و نهایتاً اشكالات خود را به شخص ولي فقيه متوجه كرده بودند ، می بینیم که امروز پس از امام (ره) حتي از نظر خود عدول كرده و اصل ولايت فقيه را كه نزدشان اصل مسلمي بود زير سؤال می برند.

اين تغییر دیدگاه خود گویای این است که دشمن يك گام بالاتر آمده است . چراكه امروز اصل ولايت فقيه را كه جلودار منافع و سلطه آنهاست ، زير سؤال برده مي شود در حالی که تا قبل شخص ولي فقيه مورد سؤال آنها بود. اما نباید از این نکته غافل بود که این جرأت را مدیون نیروهای مزدور داخلی خود هستند که به اصل مسلم ولايت فقيه شبهات خود را نشانه بگيرند. آنهايي كه دم از آسماني و الهي بودن ولايت فقيه مي زدند ، امروزه بحث انتخابي بودن آن را مطرح مي كنند تا شاید بتوانند در جهت اهداف سلطه گران و جلب رضایتشان ، ولايت فقيه را كه اصل و اساس حكومت اسلامي است، تضعيف و به عرصه انزواء بكشانند . اين خلاصه اي از فعاليتهايي است كه دشمنان با قصد مبازره با حكومت اسلامي انجام داده اند.

ضرورت بحث از ولايت فقيه

بحث از ولايت فقيه به دلايل زیر ضروري و لازم به نظر مي رسد :

1)ولايت فقيه اساسي ترين ركن نظام اسلامي است. از آنجايي كه حكومت اسلامي منهاي ولي فقيه ، همان دموكراسي غربي مي شود. لذا نظام اسلامی بوسیله این رکن است که هویت دارد.

حضرت امام رضوان الله تعالي عليه از آنجایی که ولايت فقيه را ضامن بقای نظام اسلامي می داند ، مي فرمايند:

« پشتيبانی ولايت فقيه بر همه آحاد جامعه واجب است »

2) پاسخ به شبهات :

يكي ديگر از ضرورتهاي بحث از ولايت فقيه پاسخگويي به سؤالات و شبهات مطرح شده در این زمینه مي باشد . از آنجايي كه افراد جامعه نسبت به اين مسئله اطلاعات کافی ندارند، لذا شبهه فراكني هاي دشمن مي تواند در جامعه كارساز باشد . لذا هم بايد اين بحث را تبيين كرد و هم به شبهات و سؤالات در اين زمينه پاسخ داد . چرا كه اگر اين شبهات براي امروز خطري نباشند، حتماً در فردا خطري خواهند بود.

3) آشنايي با ديدگاههاي مختلف در بحث ولايت فقيه :

براي شناخت بهتر در زمينه ولايت فقيه ابتدا بايد جايگاه بحث آن را در علوم مشخص كرد . چرا كه اگر بگوييم اين بحث ، يك بحث كلامي است يا يك بحث فلسفي و يا يك بحث عرفاني در نتايج بحث تفاوت بسياري حاصل مي شود . همانطور كه بزرگان ما هر كدام اين بحث را در حوزه اي مطرح كردند به عنوان مثال مي بينيم كه طبق سوال 10 از كتاب استفتائات امام (ره)از او پرسيده شده است كه آيا ولی فقيه، ولايت تكويني دارد و ولايت آن از نوع علت و معلولي است؟

خوب اگر بخواهيم ولايت فقيه را از ديدگاه كلام بحث كرده باشيم پاسخ خير مي شود. چرا كه نه تنها ولي فقيه ولايت تكويني ندارد، بلكه ولايت اهل بيت عصمت و طهارت نيز تكويني نیست و اين ولايت تنها مخصوص خداست . «إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ».«چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مى گويد: «باش»؛ پس [بى درنگ ] موجود مى شود.»

كما اينكه آيت الله جوادي آملی در همين كتاب مباني ولايت فقيه اشاره به اين مطلب مي كنند كه ولايت تكويني مخصوص خداست و حتي مختص به اهل بيت هم نيست .

اما وقتي به پاسخ امام (ره) به سؤال نگاه مي كنيم مي بينيم ايشان ولايت تكويني را از آن خدوند متعال و اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام مي داند .

وقتي ريشه تفاوت در پاسخ ها به این سوال را جويا مي شويم، مي بينيم ولايت فقيه از منظر امام (ره) يك بحث عرفاني است نه يك بحث كلامي.

همچنين مهم است كه بدانيم جايگاه ولايت فقيه در اصول است يا در فروع. آيا در اصول مذهب و استمرار امامت است يا خير؟ ثانياً مراد از امامت كدام تعريف آن است ؟ تعریف كلامي يا عرفاني؟

امام (ره) در رساله شريف ولايت فقيه شان صراحتاً اشاره مي كند كه منظور ما از ولايت اهل بيت، ولايت تكويني است. و در همان جا به حديث شريف «إنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالات لا يَسَعُهُ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لا نَبِيٌ مُرْسلٌ» (ما با خدا حالاتى داريم كه نه فرشته مقرب آن را مى تواند داشته باشد و نه پيامبر مرسل.) اشاره می نماید

اين بيان نيز گوياي آن است كه بحث امام از ديدگاه و منظر عرفاني است .

به هر حال اگر نخواهيم بگوييم بحث از عرفان خيلي مهم است ، بالاخره بحث كلامی آن مهم می باشد و بايد در زمينه آن بحث شود . نظرات متفاوت بررسي شود تا زمينه پاسخگويي به شبهات فراهم شود.

مثلا می بینیم اهل تسنن امام را حاكم ظاهري مي دانند و نصب آن را از طرف خدا برای مشروعیتش لازم نمی دانند. تا چه رسد كه بگوييم ولي فقيه منتصب از ناحيه خداست. اصلاً بعضي ها هم گفته اند امام از طرف خدا نصب شده است و حكومتش حكومت كليه الهيه است . اما ولي فقيه اينگونه نيست . كما اينكه برخي از روشنفكران امروزي نيز همين حرف را مي زنند. خوب بالاخره اينها سؤالات و شبهاتي هستند كه بايد پيرامون آنها بحث شود.

مثلاً آيا ولايت فقيه حق است يا تكليف؟ ولايت فقيه انتصابي است يا انتخابي ؟ ولايت فقيه آسماني است يا زميني ؟

كه البته تبيين اصل ولايت فقيه به عهده روحانيت معظم و معزز است چراكه بحث از ولايت فقيه يك ريشه در اعتقادات دارد و يك ريشه در فقه، و در هر دوی آنها این حوزه و روحانیت است كه متخصص است و بايد وارد شود . كه البته بحمدالله بزرگان امروزه حوزه علمیه وارد اين عرصه شده اند و احساس نياز كردند و پاسخگويي بسياري از شبهات بودند . از جمله مي توان از بزرگاني چون آيت الله جوادي آملي و آيت الله مصباح و همچنين از خوزستاني ها به آيت الله عباس كعبي اشاره كرد . ايشان در كتاب با ارزش خود ، با معرفي اساسي ترين ركن نظام ، در صدد تبيين آن برآمدند .

اين قبيل شبهات امروزه در جامعه ممكن است مطرح باشد لذا نيازمند پاسخ صحيح ، كافي و وافي مي باشند .

در سؤال ديگري كه در همان كتاب استفتائات از امام پرسيده شده است آيا ولايت فقيه يك مسئله تقليدي است يا اعتقادي ؟ و كسي كه معتقد به آن نيست چه حكمي دارد ؟ ( سؤال 17 ) امام (ره) در پاسخ فرمودند : ولايت فقيه از شئون ولايت و امامت است كه از اصول مذهب مي باشد .

يعني امام (ره) ولي فقيه را در طول ولايت اهل بيت عصمت و طهارت مي داند البته با يك تفاوت و آن اينكه احكام مربوط به ولايت فقيه از ادله شرعيه استنباط مي شود و خود امام انتصابش از راه خداوند متعال است كه البته ولايت فقيه در طول ولايت اهل بيت عصمت و طهارت علیهم السلام است .

لذا امام در پاسخ فرمودند : كسي كه به نظر خود بر استدلال و برهان به عدم پذيرش ولايت فقيه رسيده معذور است . يعني اگر يقين پيدا كند كه نيايد به ولايت فقيه معتقد بود ( البته بدون اينكه عنادي داشته باشند) فرمودند : لازم نيست آنرا بپذيرد و معذور هم مي باشد و فرداي قيامت بر ذمه او چيزي نيست. چرا كه نتيجه اجتهاد او اينگونه بوده است و در اين زمينه قطع پيدا كرده است كه ولايت فقيه ضرورتي ندارد .

به فرموده امام خمینی ـ رحمه الله علیه ـ ، اصل بحث ولایت فقیه تازگی ندارد و از قرن ها پیش در حوزه ها و كتب فقهی فقهای شیعه مورد بحث بوده است و ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور آن ها موجب تصدیق می شود و چندان نیاز به برهان ندارد[1] و اجمالاً عده زیادی پذیرفته و بعضی نیز آن را مورد مناقشه قرار داده اند، ولی سیر بحث و گستردگی منابع آن و نتیجه گیری از آن در آن چه امام ـ رحمه الله علیه ـ ارائه كردند با آن چه حتی طرفداران ولایت فقیه در گذشته در مباحث فقهی خویش عنوان كردند تفاوت دارد و بعضاً می توان گفت كه تفاوت ماهوی دارد. بسیار اختلاف و فاصله است بین این نظریه كه اسلام عبارت است از حكومت و بین آن اعتقاد كه فقیه فقط ولایت بر امور حسبیه دارد، در ذكر مصادیق امور حسبیه نیز اكتفا به مواردی چون حفظ اموال ایتام و صغار شود.[2]

برچسب: نویسنده: ابوالفضل رفیعی تاريخ: يکشنبه 11 تير 1396 ساعت: 18:38

صفحه بندی